یادش بخیر روزهای پروانگی کودکی مان که همیشه در نفس های به شماره افتاده اسفند لبریزاز اشتیاق دیدار شکوفه ها وچشمه های جوشان بهاری ،بیقرار ومنتظر رج میزد روزهای واپسین زمستانی را
ای بهار همیشه ، این پروانه همیشه مشتاقم را با عطر شکوفه های مسیحایی ات سرمست کن
این دل کوچک من که حتی برای دستفروش گذر که هرروز صبح
مرا به رایحه شیرمال های تازه اش میهمان میکند
در روزی که نباشد تنگ میشود ، نمیدانم چگونه طاقت می آورد لحظه های خالی از عطر حضور ترا
اللهم ارنی الطلعه الرشیده
